سلطان هاشم ميرزا ( پسر شاه سليمان ثانى )

123

زبور آل داود ( فارسى )

به جهت كهنه نوكران اويماق جلاير ، به نام برادرم زال خان صادر شده بود . الحال زال خان به موجب حكم اقدس ، ايماق جلاير را همراه آورده به جهت سان ايستاده‌اند . در بين اين مكالمات ، كمال تشويش و تزلزل از احوال او استنباط مىشد . لهذا متفكر شده عرض مىنمايد كه هرگاه يوسفعلى خان امروز استدعاى ديدن سان جلاير نمايد [ در جواب بفرمايند كه امروز ما را شغلى است . ديدن سان را موقوف به فردا نموديم ] « 1 » و خود حركت فرموده در مكان خلوت تشريف برند . نظر به آن كه امروز حكم اقدس به جهت تشييع جنازهء امير محراب خان به ما غلامان صادر شده موقوف نمودن حكم مناسب نيست . فردا غلامان در حضور حاضر شده سان ايشان ديده شود . اين مراتب را عرض نموده مرخص شد . [ محمود خان خواجه - كه از پروردگان نمك نادرى بود - در دهليزخانه مختفى بوده است . چون از اين گزارش آگاه شد ، بدون فاصله و تأمل خود را به يوسفعلى خان رسانيده او را نيز مخبر ساخت . ] « 2 » . در آن وقت ، امير علم خان را لازم بود كه جمعى از اخلاص‌كيشان را در حضور به جهت خبردارى و حراست گذاشته خود راهى شود . اما در آن زمان ، او و پادشاه هر دو از اين معنى غافل ، نقش اين انديشه در خاطر ايشان صورت نبست و به مضمون « اذا جاء القضا عمّى البصر » « 3 » چشمها و گوشها و هوشها بسته شد . يوسفعلى خان مذكور به حضور اقدس آمد ، مرتعش و مشوش . حضرت ظل اللّهى ، در كمال رأفت و محبت از او پرسيدند كه ترا چه مىشود كه حال تو متغير است ؟ عرض كرد كه فداى تو شوم گويا كه در مزاج تصرف هوايى شده بود . ندانسته ديشب قدرى آب زرشك خوردم . از آن وقت تا حال مىلرزم . گويا مىخواهم تصدق سرت شوم و بعد عرض كرد كه دستهء ايماق جلاير را ، به موجب حكم اقدس ، زال خان برادر اين غلام آورده حاضرند . فرمودند كه امروز به سبب مشاغل ديگر سان را موقوف فرموديم . فردا

--> ( 1 ) . ايضا : ارشاد شود كه امروز بندگان ما ديدن سان را موقوف به فردا نموديم . ( 2 ) . قسمت بين دو قلاب در مجمع التواريخ نيامده . ظاهرا از اطلاعات يا مسموعات شخصى مؤلف است . ( 3 ) . ظاهرا صورت اين كلام مشهور چنين باشد اذا جاء القضا ضاق الفضا و اذا جاء القدر عمى البصر .